close
تبلیغات در اینترنت
اس ام اس و متن های تسلیت ویژه شهادت حضرت رقیه (س)

اس ام اس و متن های تسلیت ویژه شهادت حضرت رقیه (س)

درباره سایت
مرجع دانلود نرم افزار,بازی,آموزش نرم افزار (بیا تو سافت Bia2Soft.ir),دانلود آهنگ,دانلود موزیک ویدیو,دانلود آلبوم رایگان,بیا2سافت
بیا 2 سافت {کانال رسمی بیا تو سافت در تلگرام}

اس ام اس و متن های تسلیت ویژه شهادت حضرت رقیه (س)
تعداد بازديد : 14

اس ام اس و متن های تسلیت ویژه شهادت حضرت رقیه (س)
این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز،

به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است
________________
پدر آمد دل شب گوشه ویرانه به خوابم
ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم
گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله
مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله

هر چه آمد به سرت من سر نی بودم و دیدم
آن چه را زخم زبان با جگرت کرد شنیدم
تو کتک خوردی و من بر سر نی آه کشیدم
این بلایی است که روز ازل از دوست خریدم
________________
عمه جان باغ ولایت ثمر آورده برایم
عوض میوه نایاب سر آورده برایم
سر باباست که خون جگر آورده برایم
صورت غرقه به خون از سفر آورده برایم
________________
گریه نکن! خرابه‏های شام، گهواره توست هزاران فرشته برایت آغوش گشوده‏اند،

گریه نکن! ارکانِ این هنگامه، روزی بر صخره‏های تاریخ نوشته خواهد شد
________________
آه ای دوشیزه شب‏های شیون و شعر! از این پس بر آغوش خسته ویرانه‏ها،

خوابِ پروانه‏هایی را می‏بینی که بر شاخه‏هایِ نازکِ احساست یخ می‏زنند.
________________
ای شام! ای پیچیده در حرارت عصیان! محکم‏تر بزن این تازیانه‏های پی در پی را که فردا از جای تازیانه‏ها، هزاران بهار جوانه خواهد زد. خرابه‏هایت، آرامگاه ملایکی‏ست که بر دیواره‏های ویرانِ شرم سر می‏کوبند
می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏گذاری. اندوهت را بر صورت خرابه می‏پاشی و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.
________________
گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند
________________
نبودی طعنه خار بیابان پای ما را زد

زبان کوفه خیلی حرف‏ها را پشت بابا زد
میان راه دستی گوشوار از گوش من چید و

به دور از چشم‏هایت زخم سیلی بر رخ ما زد
________________
جرم او را کسی نمی‏دانست

جرم پروانه را نمی‏دانند
آن‏چه مردم شنیده می‏گویند

رسمِ جانانه را، نمی‏دانند
چشم‏ها را گشوده، می‏نالید

در فضای غریبِ ویرانه
مثل شمعی که اشک می‏ریزد

در سکوت حزینِ یک خانه
________________
من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم

غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم
هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن

تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم
________________
ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم

رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم
پژمرد گل روی تو از تابش خورشید

در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم
________________
سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردم

روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم
تازیانه چو عدو بر سر و رویم می‏زد

ناامید از همه کس روی به زینب علیهاالسلام کردم

________________

هان ای دختر خورشید! تو خرابه‏نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کرده‏اند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمی‏گنجند.

________________

دست‏هایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی. اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگی‏ها! صبر را از چه کسی به ارث برده بودی، نمی‏دانم! اما ایمان، هم‏پای تو بزرگ شده بود.

________________

ای پدر! شادم که در بر آمدی     
چون نبودت پا تو با سر آمدی
غم مخور، ای گل! گلابت می‌دهم     
از سبوی دیده، آبت می‌دهم
گر چه داغت کرده دل‌خونم، پدر!     
از وفای عمّه ممنونم، پدر!
________________

محبتّت خجلم كرده، عمّه! دست بدار    
برای زلف به خون شسته، شانه لازم نیست
به كودكی كه چراغ شبش، سر پدر است    
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست

________________

سه ساله دخترت افتاده از نفس، بابا!    
دگر مرا ببر از كنج این قفس، بابا!
به جز تو كآمده‌ای، امشبی به دیدارم    
نزد سری به یتیم تو، هیچ ‌كس، بابا!

________________

من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم

غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم
هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن

تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم

________________

زهرا عذار نیلی نگشود بهر حیدر
من هم به محضر تو صورت نمی گشایم
گر افکنی جدایی در بین جسم و جانم
دیگر به جان زهرا از خود مکن جدایم

________________

منم آن گنج الهی که به ویرانه نهانم
گر چه طفلم به خدا بانوی ملک دو جهانم

________________



رقیه سه ساله، بزرگی را از پدر به ارث برد و پرچم عاشورا را به دوش کشید؛

با همان شانه های ظریف و تازیانه خورده اش. شهادت او در امتداد نهضت بیدارگرانه امام حسین علیه السلام است.


.

.

مشب شب وداع رقیه علیها السلام با زینب علیها السلام است؛ او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و گرمای دستان او را احساس می کند

.

.

در غم دُردانه حسین، فرشتگان آسمان در جوش و خروشند و شیعیان حسین، گَرد اندوه جان کاه رقیه را بر صورت دارند.

شهادت گل نازدانه حسین و انیس رنج های زینب را تسلیت می گوییم.



.

.

ای نوح،بیاهمره ماسینه زنان باش
طوفان زده هستیم به طوفان رقیه
عالم عجبی نیست،اگر بنده ی اویند
جبریل بود جزو مریدان رقیه….

.

.

بادست کوچکش گره ها باز می کند

طفل سه ساله یست که اعجاز می کند

بال وپرش شکسته ولی او بدون بال

باذکرنام فاطمه پرواز می کند

.

.

.

امروز یزید! هر چه دلت خواست ستم كن
زیرا تو امیری من مظلومه اسیرم
در محكمه ی عدل خدا نگذرم از تو
آنجا تو اسیری من مظلومه امیرم

.

.

هرکس غمم شنیده؛غم خود ز یاد برد
بر زاریم ز دیده و دل؛زار گریه کرد
هرگاه کودک تو به دیوار سر گذاشت
بر حال دل او؛ در و دیوار گریه کرد

.

.

گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند




بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی